دلالت آیات قرآن بر موضوع «بداء»؟

آیا به مساله بداء در آیات قرآن اشاره ای شده است؟

در سوره های متعددی از قرآن به معنای اصطلاحی بداء اشاره شده است؛ در بعضی از این آیات به این معنی تصریح شده است و در برخی نیز مفهوم بداء مورد تایید قرار گرفته است. بنابراین‌ بداء، یعنی تغییر و تبدیل آنچه که قبلا قلم قضاء آن را رقم زده‌ است، مانعی ندارد و یک مسئله قرآنی است و خدا چنین قدرتی‌ را دارد و دست خدا بسته نیست.

اثبات نامحدود بودنِ «قدرت» و «علم» خداوند

امام علي(ع) در خطبه 163 نهج البلاغه، نامحدود بودنِ «قدرت» و «علم» خداوند را چگونه اثبات مي كند؟

امام علي(ع) در خطبه 163 «نهج البلاغه»، درباره «قدرت» و «علم» نامحدود خداوند می فرماید: «خداوند، اشياء را از موادّى كه ازلى باشند يا ابدى نيافريد؛ بلكه آنچه را آفريد [همه بى سابقه بود و] براى هر يك حدّى قرار داد و به آنچه صورت بخشيد، تصوير زيبايى داد، هيچ چيز در برابر قدرتش ياراى مقاومت ندارد و از اطاعت كسى يا چيزى نفعى عايد او نمى شود، علم او به مردگانِ پيشين همچون علمش به زندگانِ باقى است و دانشش به آنچه در آسمان هاى بالاست همچون دانش او به آنچه در طبقات پايين زمين است، مى باشد».

خداوند و خلق یک خدای دیگر!

خداوند که قادر مطلق است، آیا می تواند یکی همانند خودش را بیافریند؟

چيزى كه ذاتا محال يا مستلزم محال باشد مورد تعلق قدرت واقع نمى شود و فرض چنین خدای مخلوقی نیز از این قسم محالات است. زیرا این خدای دوم در عین اینکه به اعتبار مخلوق بودن باید «ممکن الوجود»، «محدود و متناهی» و «متأخر» از خدای اول باشد، اما به اعتبار اینکه خداست لازم است «واجب الوجود ، اول و نامتناهی» باشد و چنین فرضی منجر به تناقض است.
ضمن اینکه ممکن نیست که جهان چندین خدا داشته باشد و براهین مختلفی در صدد اثبات این موضوع هستند که خدای جهان یکی است و نمی تواند خدایان متعددی وجود داشته باشند؛ چون خدایی که توسط خدای اول آفریده شده از آنجا که باید مثل خدای آفریدگار اولی باشد، لازم می آید که در کنار خدای آفریدگارش خدایی کند؛ این چندگانگى بر مخلوقات و نظام حاکم بر جهان اثر مى گذارد و نتیجه آن تضارب خدایان و عدم وحدت نظام آفرینش خواهد بود و باعث نابودی نظام هستی می شود.

گستره مفهوم «امانت» و «خيانت»؟

گستره مفهوم «امانت» و «خيانت» تا چه حد است؟

امانت از صفاتى است كه در رابطه خلق با خالق، و انسان ها نسبت به يكديگر و هم انسان نسبت به خودش و هم نسبت به محيط زيست او تاثیر گذار است.  كتاب هاى آسمانى و آيين هاى الهى، امانت هاى خدا در نزد مردم هستند.  نعمت هاى معنوى و مادى كه خداوند در جسم و جان انسان آفريده، همگی امانت هاى او هستند.  اموال و ثروت هاى مردم، پست ها و مقام هاى اجتماعى، امانت هايى هستند كه مردم مأمور به حفظ آنها می باشند.  فرزندان در دست پدر و مادر، و شاگردان در نزد معلّمان، همه امانت هاى الهى محسوب مى شوند.  آب، خاك، هوا و هر آنچه خداوند براى زندگى و حيات بشر در جهان طبيعت آفريده است، هر كدام امانتى گرانبها در دست انسان ها بوده، كه خيانت نسبت به آنها گناهی بزرگ محسوب می شود.  پيامبر(ص) به «ابوذر» می فرماید: «گفتگوهای مجالس خصوصى، امانت است و افشاء سرّ برادرت خيانت مى باشد».  با توجه به وسعت مفهوم «امانت» و «خيانت» و گستره دامنه آن در ابعاد مختلف، اهميت اين فضيلت اخلاقى بيش از پيش آشكار مى شود.

 

راه پيش گيری از «خيانت»؟

راه پیش گیری از «خیانت» چیست؟

پرورش روح امانت داری و پیشگیری از خیانت، در سايه تقويت ايمان امكان پذير است؛ زيرا با اعتقاد و اطمینان به رازقيّت خداوند، کمبودی احساس نمی شود، تا به خیانت منجر شود. از سویی توجه به عواقب معنوی و مادی خيانت، يکي از اسباب پيشگيري از آن است. اميرمؤمنان على(ع) می فرماید: «سر رشته كفر خيانت است». پيامبر اکرم(ص) می فرمایند: «اگر خیانت در خانه اى وارد شود، آن را ويران کرده و بركات الهى آن را آباد نخواهد كرد». بديهى است، خیانت درجامعه نیز آن را ويران کرده و از بركت خالى مى کند.

حکمت آفرینش میکروب های خطرناک، و مسئله عدل الهی؟!

آفرینش ميكروب های خطرناك چگونه با عدل الهی سازگار است؟!

اولا: شرور اموری «عدمی» هستند، یعنی مثلا وقتی می گوییم بیماری، منظورمان عدم سلامت است. امر عدمی نمی تواند منتسب به خالقی باشد.
ثانیا: شرور اموری «نسبی» هستند نه مطلق. یعنی از آنجا که بدی ذاتی آن امر نیست، برای صدق وصف بدی برای آن نمی توان به صورت کلی و مطلق حکم داد. به تعبیر دیگر برای صدق وصف «بد» برای هر پدیده، پای عنصری به عنوان «ملاک مقایسه» به میان می آید که چیزی جز دیدگاه و منافع شخصی ما نیست.
ثالثا: میکروب ها نیز مثل همه آفریده های الهی بنا به ضرورتی خلق شده و فعال شدن دستگاه ایمنی بدن و تقویت آن منوط به فعالیت میکروب هاست. خارج از بدن نیز میکروب ها فواید بسیار زیادی در تجزیه فضولات و لاشه های حیوانات مرده و تبدیل و بازیابی آنها به عناصر حیاتی ای چون ازت و هیدروژن و اکسیژن دارند.

منظور از کرسی و عرش الهی؟

در آیات قرآن بیش از 20 مرتبه به «عرش الهی» اشاره شده است؛ همچنین در آیه 255 سوره بقره، سخن از «کرسی» به میان آمده است. منظور از «عرش» و «کرسی» در این آیات چیست؟ مگر خداوند بلندمرتبه منزه از جا و مکان نمی باشد؟!

با توجّه به معنای لغوی «عرش» و مناسبتی که با «عظمت و قدرت» پیدا می کند، شایسته ترین معنای «عرش الهی» همان «حاکمیّت و قدرت» بی پایان و مطلق خداوند یا «مجموع جهان هستی» است که با تدبیر خداوند به وجود و حیات خود ادامه می دهد.
کرسی نیز به معنایی همچون «منطقه قلمرو حكومت» و یا «منطقه نفوذ علم الهی» و یا وجودی وسيع تر از تمام آسمان ها و زمين و محیط بر آنها تفسیر شده است.
بدیهی است هیچ کدام از این معانی عرش و کرسی موجب «جسم انگاری» خدا نمی شود.

بعثت پيامبران بدون هرگونه ثروت و قدرت مادی؟!

چرا خداوند پيامبرانش را همراه با ثروت و قدرت مادی مبعوث نکرد؟

به فرموده امام علي(ع) اگر خداوند پيامبرانش را با گنج هاى طلا و قدرت هاي مادي مبعوث مي كرد امتحان بندگان در چنان شرايطى عملا بى اثر مى شد، ثواب نيكوكاران از بين مى رفت، انگيزه هاى مادّى باعث حركت مردم مى شد نه وعده هاى الهى و اخبار وحى، مؤمنان راستین مستحقّ ثواب نیکوکاران نبودند؛ چون زحمتى متحمّل نمى شدند، ايمان آورندگان به انبياء، پاداش پر ارزش مجاهدان و آزمودگان واقعى را دريافت نمى داشتند و نام هاى پر ارزشى همچون مؤمنان، صالحان، مجاهدان و مخلصان، مصاديق واقعى خود را از دست مى دادند.

قرار دادن دنیا، در یک تخم مرغ!

آیا خداوند می تواند دنیا را با حفظ حجم آن در یک تخم مرغ جای دهد؟ اگر مى تواند، چگونه؟ و اگر نمى تواند، چرا خداوند را قادر مطلق می دانیم؟!

چنین فرضی مستلزم اینست که تخم مرغ در عین اینکه کوچک است بزرگ باشد تا دنیا را در درون خود جای دهد؛ و دنیا نیز در عین بزرگ بودن کوچک باشد تا درون تخم مرغ جای گیرد!
این مساله از آن رو که مستلزم «اجتماع نقیضین» است، امری محال بوده و اراده الهی به آن تعلّق نمی گیرد. زیرا امری است که ذاتا «ناشدنی» است.
در واقع مشكل اين امور از ذات خود آنهاست و نه از قدرت و مهارت فاعل. بنابراین این امور واقع نمی شوند چه فاعل آنها قادری مطلق باشد و چه موجودی ضعیف مثل انسان.
امیرالمومنین(ع) این سوال را در عباراتی كوتاه و پرمغز چنین پاسخ داده اند: «إنّ اللَه تَعَالَى لَا يُنسَب إلَى العَجز وَ الّذِي سَألتَنِي لَا يَكُون‏»؛ (به خداوند ناتوانی نسبت داده نمی شود، ولى آنچه سوال كردى، امر محالى است).

خداوند و خلق موجودی که از نابودیش عاجز باشد!

آیا ممکن است که خداوند بتواند چیزی خلق نماید که خودش قدرت نابودی آن را نداشته باشد؟!

هنگام بحث های علمی گاهی به مسائلی برمی خوریم که به تعبیر دانشمندان، «صورت مسأله» آنها غلط است. بی جواب ماندن این گونه سؤالات نه از جهل دانشمندان که از جواب نداشتن آن پرسش هاست. این مسأله نیز چینن است. یعنی عقلا محال و ممتنع‏ است و این امتناع نه از اين جهت كه قدرت پديدآورنده ناقص و نارساست، بلكه از این جهت که خود آن ذاتا امكان پذيرش هستى را ندارد.

اگر بگوییم «خدا جسمى را بسازد» منظورمان این است که آن جسم «مخلوق» باشد و طبعا هر مخلوقی «محدود و فناپذیر» است. اما وقتی مى گویيم «نتواند آن را از بین ببرد»، مفهومش اين است كه آن جسم «نامحدود و فناناپذیر باشد». بنابراين صورت سؤال به اين شكل در مى آيد كه آيا خداوند مى تواند جسمى را بسازد كه هم «محدود» باشد و هم در عین حال «نامحدود» باشد؟! اين همان جمع ميان دو نقيض است و اجتماع نقیضین امری محال است. همچنین هرگاه فرض كنيم كه اين موجودی که توسط خدا خلق شده، فناپذير نباشد در اين صورت بايد فرض كنيم كه او «واجب الوجود» است و نتيجه آن اين است كه يک شئ در يک آن هم «ممكن الوجود» و هم «واجب الوجود» باشد. به عبارت ديگر، از این جهت كه «مخلوق» خداوند است بايد «ممكن الوجود» باشد؛ ولى از اين جهت كه فناناپذير است ناچار بايد «واجب الوجود» باشد.

به هر حال قدرت الهی با همه اطلاقش، شامل «محال ذاتی» نمی شود؛ و البته اين به معنای محدوديت قدرت الهی نيست. زيرا خروج «محال ذاتی» از قلمرو قدرت الهی حاصل كاستی و نقصان در قدرت خداوند و فاعليت او نيست؛ بلكه نقص و اشكال در «محال ذاتی» است که قابليّت تحقق ندارد و امری ناشدنی است.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
سامانه پاسخگویی برخط(آنلاین) به سوالات شرعی و اعتقادی مقلدان حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
تارنمای پاسخگویی به احکام شرعی و مسائل فقهی
انتشارات امام علی علیه السلام
موسسه دارالإعلام لمدرسة اهل البیت (علیهم السلام)
خبرگزاری دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

الإمامُ عليٌّ(عليه السلام)

لا شيءَ أصدقُ مِن الأجلِ

چيزى راست تر از اجل و مرگ نيست

ميزان الحکمه، جلد 1، ص 44