تقابل عقل و وحی!

از سویی کتب آسمانی ما را به عقل گرایی و خردورزی دعوت می نمایند و از سوی دیگر ما باید تمام آموزه های این کتب را تعبدا بپذیریم هرچند در ظاهر با عقلانیت سازگار نباشند! آیا این نوعی رفتار متناقض نیست؟

اینکه وحی و عقل مخالف هم باشند مصداق خارجی ندارد؛ زیرا اگر وحی قطعی الصدور باشد و دلالت آن هم قطعی باشد، عقل اعتبار وحی قطعی را برهانی کرده و مخالف آن حکم نمی کند، خصوصا وقتی می داند مبدا وحی، خداوند علیم است که در حریم علم او جهل راه ندارد و قلمرو درک عقل محدود است. اما اگر وحی قطعی الصدور نباشد یا دلالت آن ظنی باشد، در این صورت حکم قطعی عقل حجت است و بر حکم ظنی شرع مقدم است. ضمن اینکه سرچشمه عقل و وحی خداوند است و همانطور که بین آیات قرآن تعارضی نیست بین عقل و وحی هم تعارضی نمی باشد.

نظرات متفاوت فلاسفه درباره «وحي»

نظرات فلاسفه درباره «وحي» داراي چه نقاط مشترك و اختلافي است؟

نظرات «فلاسفه» پيرامون «وحي» دو نقطه اشتراك دارد: وحى رابطه خاص با جهان ماوراء طبيعت ندارد و سرچشمه آن، نبوغ فكرى پيامبران است و ناشي از شعور ناآگاه و به عقيده فلاسفه قديم، ناشى از تماس با عقل فعّال است؛ اما نقاط افتراق اين نظرات اين است كه: به اعتقاد فلاسفه قديم عقل فعّال بيشتر از يكى نيست و تمام پيامبران از آن الهام گرفته اند؛ اما فلاسفه جديد، شخصيّت مخفى هر كس را جدا از ديگرى مى دانند. به اعتقاد فلاسفه، عقل فعّال يك موجود روحانى مستقل از وجود ماست؛ ولى شعور ناآگاه مستقل از وجود ما نيست.

علت «گفتاری» بودن ساختار قرآن

چرا ساختار نگارش قرآن، به شيوه «گفتاری» است؟

ساختار قرآن شيوه «گفتارى» است و ويژگى هاى گفتارى دارد؛ زیرا روى سخن با مخاطبين خاصّ است و متكلم مى تواند بر قرائن حاليّه يا معهود ذهنى مخاطبانِ حاضر تكيه كند. چنين كلامى بر مخاطبان كاملا روشن و رسا خواهد بود. غائبین نیز بوسیله شواهد و وضعيت صورت مجلس و اسباب نزول، مى توانند به محتوا و هدف كلام پى ببرند. جهت ديگر مسئله «التفات» و تحوّل در روند كلام است كه در قرآن، فراوان به چشم مى خورد؛ مثلا در سوره «حمد»، ابتدا به صورت كلامى كه مخاطب غائب است سخن مى گويد، سپس با يك چرخش ناگهانى به حالت خطاب مى گرايد.

تعارض ميان نزول قرآن در «شب قدر» با «نزول تدريجى»!؟

در تعارض ميان نزول قرآن در «شب قدر» با «نزول تدريجى» چه آرائي مطرح شده و نظر مشهور كدام است؟

در تعارض ميان «نزول قرآن در شب قدر» با «نزول تدريجى»، آراء مختلفی وجود دارد: 1. آغاز نزول «قرآن» در «شب قدر» است. بيشتر محققين اين رأى را برگزيده اند. 2. در شب قدر هر سال، آن اندازه از «قرآن» كه نياز سال بود يك جا بر پيامبر(ص) نازل مى شد، سپس همان آيات تدريجا در ضمن سال، بر حسب مناسبت ها و پيش آمدها نازل مى گرديد. 3. مقصود از «أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ» انزل في شأنه يا في فضله القرآن است. 4. بيشتر آيات قرآن در ماه رمضان نازل شده است. 5. «قرآن» دو نزول داشته است: دفعى و تدريجى. در شب قدر همه «قرآن» يك جا بر پيامبر اكرم(ص) نازل شده، سپس در طول مدت نبوّت دوباره به تدريج نازل گرديده است. عمده نظر اول و نظر پنجم است.

تفاوت وحی با پیشگویی؟

وحی نازل شده بر پیامبران، چه تفاوتی با پیشگویی امثال نوسترآداموس دارد؟ آیا این پیشگوییها می تواند نتیجه الهامات غیبی باشد؟

پیامبران بی آنکه تعلیم ببینند، از طريق وحى‏ علم‏ فراوانى‏ پيدا كرده و در سخنانشان خطا راه ندارد، اما افرادی مثل نوستراداموس در اثر آشنایی با علم نجوم و علوم غریبه تنها به بخشی از وقایع علم پیدا می کنند و خطاپذیر است؛ لذا آن را مبهم بیان کرده اند.
پیشگویی یا از طریق قرائن است یا ارتباط با شیاطین و اجنه و یا بر پایه دروغ و نیرنگ، و هرگز نمی تواند نتیجه الهامات غیبی باشد؛ لذا در روایات از آن نهی شده است.
پیشگویی غالبا برای گمراهی دیگران استفاده می شود، اما وحی از راه الهامات غیبی حاصل شده و در مسیر هدایت مردم بکار می رود.

نحوه ارتباط «وحي» با مبدأ جهان

آيا می توان گفت: «وحي» ارتباط مستقيم تعليمي با مبدأ جهان آفرينش دارد؟

«وحى» مي تواند ارتباط مستقيم تعليمى با «مبدأ جهان هستى» برقرار كند؛ زيرا نه در فلسفه و نه در علوم طبيعى، كوچك ترين دليلى بر محال بودن چنين رابطه اى نمى يابيم و با هيچ منطقى نمى توان اثبات كرد كه ارتباط انسان با خداوند و دريافت حقايقى از آن مبدأ بزرگ ممكن نيست. حتى در حيوانات، احساسات و ادراكات مرموزى ديده مى شود كه تمام دانشمندان جهان در تفسير آن عاجز مانده اند؛ ولي ما چاره اى نداريم جز اينكه به وجود چنين رابطه اسرارآميزى، ميان پيامبران و مبدأ عالَم اعتراف كنيم و شاهد آن، همان آثارى است كه در وجود پيامبران و تعاليم آنها ديده مى شود.

اسامي «کاتبان وحی»

در صدر اسلام چه کسانی وظیفه «کتابت وحی» را از طرف پیامبر(ص) به عهده گرفته بودند؟

بر اساس آیات قرآن، پیامبر(ص) «امّى» بود و نياز به كاتبانى داشت تا در شؤون مختلف از جمله وحى او را ياري دهند؛ لذا در مكّه و در مدينه زبده ترين با سوادان را براى اين امر انتخاب فرمود. اولين كسى كه در مكّه عهده دار كتابت شد امام على‌(ع) و اوّلين كس در مدينه «أُبىّ بن ‌كعب انصارى» بود. از ديگر كاتبان وحي مي توان به زيد بن ثابت، خلفاى ثلاثه، زبير بن عوام، خالد و أبان دو فرزند سعيد بن العاص، حنظله اُسَيدى، علاء بن حضرمى، خالد بن وليد، عبدالله ‌بن رواحه، محمد بن مسلمه، عبدالله ‌بن ابى سلول، مغيرة‌ بن شعبه، عمرو بن العاص، معاوية ‌بن ‌ابى سفيان، جهم يا جهيم بن صلت، معيقب بن ‌ابى فاطمه و شرحبيل بن حسنه اشاره كرد.

جنس «مصحف» در صدر اسلام و نحوه نگهداری آن

در صدر اسلام بر چه چیزهایی «وحی» را کتابت می کردند؟ و چگونه و در کجا آنها را نگه می داشتند؟

در صدر اسلام و در زمان حیات پیامبر(ص)، آیات را بر روی اشیایی که امکان نوشتن بر روی آنها وجود داشت، می نوشتند؛ مانند: 1. «عُسُب»؛ جریده نخل، چوب وسط شاخه هاى درخت خرما كه برگ هاى آن را جدا مى ساختند و در قسمت پهن آن مى نوشتند. 2. «لِخاف»: سنگ هاى نازك و سفيد. 3. «رِقاع»: تكه هاى پوست يا ورق (برگ) يا كاغذ. 4. «اُدُم»: پوست آماده شده براى نوشتن. ضمنا این صحف پس از نگارش نزد پيامبر(ص) و در خانه ايشان ضبط و نگهدارى مى شد.

شبهه «قابل فهم نبودن زبان وحی»

چه پاسخي به اين شبهه مي توان داد كه مي گويد زبان وحي قابل فهم نيست و الفاظ قرآن به دلیل مادی و ناسوتی بودن نمی توانند بیانگر حقیقت ملکوتی آن باشند؟

پاسخ اين است كه: زبان وحى به ويژه قرآن، بر حسب موضوع سخن، مختلف است كه اجمالا بر چهار بخش تقسيم مي شود: 1. احكام و تكاليف. 2. اَمْثال و حِكَم. 3. سخن از سراي غيب. 4. معارف و اصول شناخت. در گزاره هاى كتب آسمانى درباره مفاهيم غيبى، از استعاره و تشبيه و مجاز و كنايه استفاده شده تا به گونه تقريبى و از باب تشبيه نامحسوس به محسوس گزارش كنند. اين شيوه متعارفى است كه در اين گونه تشبيه ها، به تقريب بسنده شده و بيان يا درك تحقيقى ـ با اين وصف ـ امكان پذير نيست.

شبهه «وحیانی نبودن الفاظ قرآن»

پاسخ كسانی كه احتمال داده اند الفاظ و عبارات قرآن «وحيانى» نيست و معانى آن بر قلب پيامبر(ص) اِلقاء شده و ايشان آن را در قالب الفاظ درآورده اند چيست؟

در پاسخ بايد گفت: اولا: به تصريح قرآن، الفاظ و عبارات و ساختار آن، از آنِ خدا است و با دستِ وحى انجام گرفته است. ثانیا: با اعجاز و تحدّى قرآن منافات دارد؛ زيرا گستره عاجز بودن شامل پيامبر(ص) نيز مى شود. ضمن اینکه چنين برداشتى از دو آيه از سوره «بقره» و «شعراء» كاملا سطحى مى نمايد؛ زيرا مقصود از «قلب» در آنها، شخصيّت درونى پيامبر(ص) است كه شخصيّت حقيقى او را تشكيل مى دهد.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
سامانه پاسخگویی برخط(آنلاین) به سوالات شرعی و اعتقادی مقلدان حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
تارنمای پاسخگویی به احکام شرعی و مسائل فقهی
انتشارات امام علی علیه السلام
موسسه دارالإعلام لمدرسة اهل البیت (علیهم السلام)
خبرگزاری دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

عن ابى عبد الله قال:

من اراد الله به الخير قذف فى قلبه حب الحسين (عليه السلام) وزيارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسين (عليه السلام) و بغض زيارته.

وسائل الشيعه، ج 10 ص 388