مخدوش بودن احتجاج شيعيان بر خلافت علی(ع) با حديث قرطاس!

چرا شيعه اصرار دارد با حديث قرطاس بر خلافت علی(ع) استدلال کند، در حالي که چنین استدلالی بنابر دلایل مختلفی مخدوش است: 1- پيامبر سواد نداشت و چگونه می تواند بگويد «برای شما چیزی بنویسم»؟! 2- سند آن ضعيف است. 3- اگر موضوع وصيت امر الهی بوده پيامبر نبايد از اراده خود بر می گشتند. 4- اگر اين وصيت حساس بوده، پيامبر می توانستند تا روز وفاتشان که به مسجد می رفتند آن را بار ديگر مطرح کنند در حالی که ايشان فقط از مردم حلاليت می طلبيد. 5- اگر خلافت علی(ع) و حدیث غدیر در مواقع متعدد بيان شده بود، چه لزومی داشت که پيامبر آن را برای چندمين بار بيان کند؟ و اگر در ايّام گذشته به خلافت ايشان اشاره ای نکرده چرا آن را برای آخرين لحظات گذاشته است؟! 6- اگر در اين جلسه توهينی به پيامبر شده، نبايد علی(ع) سکوت می کرد. 7- توهين هذيان گويی از عمر بعيد است. 8- بر فرض پذيرش وقوع چنين جلسه ای، پيامبر به خاطر احترام به نظر يارانش آن را ننوشته نه به خاطر آشوب عمر. 9- حال که آن وصيت نوشته نشد، آيا مردم خصوصا آن همه صحابه رسول خدا گمراه شدند؟!

1. پیامبر(ص) سواد نوشتن نداشت، امّا كاتب داشتند و برخوردار نبودن از سواد دلیل بر عدم امکان نگارش نبود؛ چون معنای سخن ایشان در این حدیث امر به نوشتن است.
2. این حدیث توسط اهل سنّت نیز نقل شده و سند آن در منابع آنان نیز صحیح است.
3. پیامبر بارها به خلافت امام علی(ع) سفارش کرد و در جریان این حدیث می خواست به آن تاکید کند.
4. بعد از این جریان باز هم پیامبر اقداماتی مشهود و صریحی در راستای هدف آن حدیث انجام رساند و برای مثال کوشید مخالفان علی(ع) را با سپاه اسامه خارج از شهر کند.
5. وصیت به خلافت علی(ع) در حدیث قلم و قرطاس، می توانست با وجود سفارشات قبلی، نشان از اهمیت آن باشد.
6. علی(ع) بخاطر تبعیت از پیامبر و جلوگیری از نزاع نزد ایشان سکوت کرد.
7. اینکه پیامبر اصحاب را بیرون کرد نشان می دهد توهینی صورت گرفت و همین مانع نوشتن شد.
8. از «نص روایت» چنین بر می آید که پيامبر وقتی نتوانست وصيت بنويسد، آشوبگران را از خانه بيرون کرد و از نزاع موجود ناراحت بود.
9. به هر حال اراده پيامبر محقق نشده است و این عین گمراهی برای مانعان آن است؛ امّا حساب نوع مردم مستضعف از خائنين جداست.

احتجاج های امام علی(ع) بر خلافت بلافصل خود بعد از رسول خدا(ص)؟

آیا امیرالمؤمنین(ع) بر خلافت بلافصل خود بعد از رسول خدا(ص) احتجاج کرده است؟

حضرت علی(ع) در موارد متعددی راجع به موضوع امامت شان صراحتا بیاناتی را فرموده اند. بخشی از صریح ترین این بیانات، احتجاجات آن حضرت به آیه 55 سوره مائده است. ایشان بارها با استدلال به این آیه از شایستگی خود در امامت معنوی و زعامت سیاسی جامعه سخن گفتند؛ مواردی مانند: در گفت وگویی با خلیفه اول، در شورای شش نفره بعد از مرگ خلیفه دوم و در مجلسی که در زمان خلیفه سوم با حضور چهره های شاخص منعقد شده بود، که حتی در مورد اخیر صراحتا به واقعه غدیر نیز اشاره کرده اند.

از آن گذشته ایشان در یکی از مهم ترین خطبه های خود که به خطبه «شقشقیه» نیز شناخته می شود صریحا حقانیت خود در خلافت و غصب این حق توسط دیگران صحبت می کنند و می فرمایند که فلان شخص جامۀ خلافت را بر تن کرد در حالى که مى دانست جایگاه من در حکومت اسلامى چون محور سنگ هاى آسیاب است او مى دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جارى است و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز کرد.

دلالت حدیث «علىٌّ منّى»

حدیث «علىٌّ منّى» بیان کننده چه فضایل و مقاماتى براى امیرالمؤمنین على(علیه السلام) است؟

این حدیث دلالت دارد بر اینکه: 1- حضرت على(ع) همانند رسول خدا(ص) ولایت دارد. 2- هر دو یک حقیقت در دو کالبدند، لذا اعتراض بر یکی اعتراض بر دیگری است. 3- بقاى دین و حفظ شریعت ایشان به وجود حضرت على(ع) وابسته است. 4- از آنجا که بقاى نسل پیامبر(ص) توسط حضرت على(ع) بوده، لذا بقاى حضرت رسول خدا(ص) نیز به وجود حضرت على(ع) است.

راویان حدیث «علىٌّ منّى» از علماى عامه

از علماى اهل سنت چه کسانى حدیث «علىٌّ منّى» را نقل کرده اند؟

حدیث «علىٌّ منّى» را ده ها تن از علماى اهل سنت از جمله؛ ابن تیمیه، ابن حجر، ذهبى، سیوطى، خطیب بغدادى و... نقل نموده اند.

ولايت تكويني معصومین(ع) در احاديث اسلامي

آيا احاديث اسلامي، ولايت تكويني را براي معصومین(علیهم السلام) تاييد مي كند؟

موارد فراوانى از معجزات معصومین(ع) به شكل «ولايت تكوينى» اتفاق افتاده است. صدا زدن درخت و آمدن با ريشه به نزد پيامبر(ع)، مأموريت شتر پيامبر(ص) براي نشستن در خانه ابو ايوب انصارى و بينا كردن چشم مادر او به دست حضرت، فرو نشاندن طغیان آب فرات از سوي امام علي(ع) و ... همه بيان‌گر ولايت تكوينى آنهاست. البته این ولایت شاخه هاى ديگرى نيز دارد، از جمله: تأثيرگذارى در قلوب آماده پذيرش حق و تربيت و هدايت غير آشكار نفوس لايق از طريق امدادهاى معنوى و روحانى و موارد دیگر که نمونه هاى فراوانى دارد.

نقص ایمان شهدای صدر اسلام با شرط شناخت امامان دوازده گانه!

شيعه می گوید: شرط صحّت ايمان، شناخت امامان دوازده گانه است؛ آیا ایمان كسانى كه قبل از ظهور دوازده امام از دنیا رفته اند ناقص است؟!

اولا: برخی از علمای اهل سنت، انکارکنندگان ویژگی هایی از خلفا را مانند «تفضیل» بین آنها، با توصیفاتی چون «بدعت گزار» یا «مسلمان غیرواقعی» نواخته اند؛ در حالی که «شهدای بدر و احد» به چنین تفضیل هایی قائل نبوده و روایتی در این امور نشنیده بودند. هر جوابی که آن علما از این سؤال بدهند، همان جواب ماست. مثلا ادعا شده تفضیل خلفای راشد بر همدیگر سنت است و کسی که معتقد بر برتری ابوبکر بر عمر و عمر بر عثمان و عثمان بر علی نباشد، گویی بدعت گزار در دین است. یا مثلا ادعا شده مسلمان واقعی کسی است که به هیچ وجه علی را افضل بر عثمان نداند! آیا مسلمانانی که در زمان پیامبر(ص) شهید یا رحلت کردند، به چنین رتبه بندی میان خلفا اعتقاد داشتند؟!

ثانیا: شیعیان به استناد کتاب های خود اهل سنت ثابت می کنند که پیامبر(ص) 12 خلیفه را به عنوان شرط عزت اسلام بعداز خود معین کرده و مصداق آن 12 خلیفه ائمه اهل بیت(ع) هستند. بنابراین می توان گفت که آن شهدا ایمانی اجمالی به اصل مسأله امامت آن حضرات داشتند و همین کافی است.

متن حدیث «رد شمس» در منابع اهل سنت

علماى اهل سنت حدیث «ردّ شمس» را با چه تعبیرهایى نقل کرده اند؟

سیوطى به سندش از ابوهریره نقل کرده که گفت: رسول خدا(ص) در حالى که سرش در دامان على(ع) بود خوابید و على(ع) نماز عصر را به جا نیاورده بود، تا این که خورشید غروب کرد. پیامبر(ص) که بلند شد بر او دعا کرد و خورشید بازگشت و على(ع) نماز به جاى آورد و دوباره غروب نمود.

دلالت حدیث دوات و قلم بر خلافت بلا فصل

آیا می توان با حدیث دوات و قلم خلافت بلا فصل علی(علیه السلام) را اثبات نمود؟

شواهد و قرائن بسیاری دلالت دارد بر اینکه آنچه پیامبر(ص) می خواست در آخرین لحظات عمر شریف خود به نگارش در آورد مطلبی دربارۀ خلافت و جانشینی بعد از خود بوده است و روایت ابن عباس از قول عمر شاهدی است بر این ادعا؛ « ابن عباس می گوید عمر به من گفت: رسول خدا(ص) خواست علی(ع) را در هنگام بیماریش به خلافت بر گزیند ولی من مانع شدم. چه می شود کرد، خدا چنین نمی خواست، آیا هرچه را رسول خدا اراده نمود انجام شد...».

اعتراف عمر به مخالفتش با آوردن دوات و قلم و انتصاب علي(ع)

عمر بن خطاب چگونه به مخالفتش با آوردن دوات و قلم براي انتصاب علي(عليه السلام) اعتراف كرده است؟

عمر بن خطاب در مناظره با ابن عباس به این جریان اعتراف کرده و گفته: «... اى عبدالله! آیا در نفس علىّ چیزى از امر خلافت است؟ گفتم: آرى. گفت: آیا او گمان مى کند که رسول خدا(ص) بر او نصّ کرده است؟ گفتم: آرى، و زیادتر از آن بگویم، از پدرم راجع به آنچه که على(ع) ادّعا مى کند سؤال کردم، فرمود: راست مى گوید... آن گاه عمر گفت: پیامبر(ص) در مرضش اراده کرد تا تصریح به نام على کند من از آن جلوگیرى کردم...».

موارد صدور حدیث «علىٌّ منّى»

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) حدیث «علىٌّ منّى» را در چه مواردى بیان فرمودند؟

این حدیث در موارد مختلف از تعدادى راوى نقل شده است، مانند: جنگ احد، حجّة الوداع، روزى که براى پیامبر(ص) مقداری موز هدیه آوردند، هنگام رحلت پیامبر(ص) به نقل از عمر بن خطّاب و هنگام فرستادن لشکر به یمن.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
سامانه پاسخگویی برخط(آنلاین) به سوالات شرعی و اعتقادی مقلدان حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
تارنمای پاسخگویی به احکام شرعی و مسائل فقهی
انتشارات امام علی علیه السلام
موسسه دارالإعلام لمدرسة اهل البیت (علیهم السلام)
خبرگزاری دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

الامام الصادق عليه السلام

إن الله تبارک و تعالي يقول : الصوم لي و انا أجزي عليه

خداوند تبارک و تعالي مي فرمايد : روزه از من است و پاداش آنرا من مي دهم

ميزان الحکمة 6 / 389